رویا

رفتارِ سبک

شعری از یدالله رویائی

 به : آرش جودکی

همیشه چیزهائی  درهم
دعوتی درهم از چیزی دارد
وبین آنها وقتی بینی هست
رفتار ِسبک تند است

هر چه در شباهت  از مدار می‌افتد
و نام می‌گریزد از کنام
                                                    
                                                 فاصله‌ای را فاصله ی دیگر
                                                 طی می‌کند
                                                 و آنچه را که می نگرم
                                                 دیگر آنچه می‌نگرم نیست

فراموشی شکل فضا می گیرد
و حرف می‌گریزد از حرف

رفتار ِسبک حکّ ِ مسافت است، ترسیم مرز و مانع ،
                                                                     چاقو!
خار و خراش، خیش، رفتار ِپر!
                                          کبوتر ِشخم است
حس ِظهور، نرد! تقسیم ِخال، آس،
                                             مقصود ِ طاس!
                                                           او .

عبور ِعقربه در طیّ
تراش ِ فاصله از منقار

                               در کوچ ِ واژه سبک جائی برای دانستن می‌گردد
ونصب ِ مرز بیابان را
                               تنگ از نشانه می‌کند ازمنقار
و عقربه – ضلع ِ سبک – از سبک می‌افتد.

همیشه در عزیمت، چیزی حذف می‌شود
حذف ِ توقف
حذف ِ توقف عزیمت ِ حذف است
و بلع ِ سطر در ادامه‌ی دست
و بلع ِ دست در ادامه‌ی سطر

                                    آنسوی فکر، مرز می‌گذرد از مرز
                                   وقتی که در نمای شئی دورنمای لغت خفته ست
                                   که ظاهری ست
                                    وظاهر از ته ِ تاریک ِ شئی می‌آید  
                                    که باطنی ست

رفتار ِ سبک تند است
و هرچه  در شباهت از مدار می‌افتد
وقتی عطش ما را کاغذ دارد
شیوه   شکل را می‌تراشد
و تمام ِ من، تمام ِ سهم من از متن است.

29 Comments

  1. سلام. دي ماه ماه غلامرضا تختي هميشه پهلوان است. شما چه نظري در باره او داريد ؟ لطفا نظرات خودتاان را در اين وبلاگ به يادگار بگذاريد. http://axnazr.blogfa.com/

  2. فكر ميگريزد از فكر / منم ميگريزد از خويش/ ميترسد از من منم.
    من من نيستم من / در من منيست ايستاده در من/ خودم را نمي شناسم من /روبه روي آيينه و سالهاي دور/
    پوست مي اندازم / خودم ميشوم / در من /من.

  3. سلام استاد
    من خودم از علاقه مندان به جريان حجم بودم و هستم و تمام سعي ام روي اين بوده كه به مفاهيم بدون درك حجمي وارد نشم چيزي كه به وفور من در نقد ها ي روي حجم ديدم فعلا هم دارم روي يه كتاب كار مي كنم كه روي قسمتي از درك هاي حجمي سوار شده(اين خصوصيت ذهني رو من در كتاب هاي هفتاد سنگ قبر وامضا ها ديدم كه بعدا ان شا الله متن ها رو براتون مي فرستم)در حال حاضر مشغول تحقيق پيرامون جريان هاي شعري معاصرم به شعر حجم رسيدم ونمي خواهم بابت علاقه ي شخصي از نقاط مبهم ومفهومي قضيه بگذرم .حالا اگه بتونيد به شكل تلگرافي طي چند مرحله به سئوالاتم پاسخ بديد كمك بزرگي به عنوان مهمترين مرجع در اين باب در بيراهه نرفتن تحقيق من كردين.
    _س اول:مرز اشراق و ديد حجمي كجاست؟(با توجه به بيانيه شعر حجم)
    – مرز مشترک ؟ سهم ذهن

  4. باید انگار
    هر بار
    که از کوی ید الله رد می شوم
    ناغافل
    حرفی کلامی ……. اما امشب
    نه من حال نوشتن دارم نه رفیقم
    که هر شب با من طول زندگی را
    هم دور می زند
    هم دوره می کند….
    باشد برای دیگر شبان بیخودی در خوداگاه محض

  5. درود استادبا يک ترانه و پاسخ گويی به تهديد های جدايی طلبان آذربايجان(در قسمت نظر ها )به روزم شب تاريکم را خورشيد باش

  6. بالانس موسيقيايي در اين شعر حيرت آور است انگار الاكلنگ سطرها گاهي به سمت اوزان عروضي ميروند و دمي بعد فرار ميكنند از وزن. ” عبور عقربه در طي” ( مفاعلن فعلاتن ) تا ” تراش فاصله از منقار ” ( مفاعلن فعلاتن فع) و بعد گريز ناگهاني از بند وزن در سطر بعدي ” در کوچ ِ واژه سبک جائی برای دانستن می‌گردد ” اين شگرد در بخش هاي مختلف تكرار شده و همين ريتم دف گونه مارا دچار حسي خلسه وار مي كند تا كلمات رويايي دوباره همان نگرش عرفان لائيك را زنده كنند. جالب ترين استفاده از اين شگرد بازي با وزن (يا شايد بهتر باشد بگوييم فريب وزن در ذهن مخاطب) استفاده از اوزان گوناگون است ساخت چنين فضاي موسيقيايي باعث جذب مخاطب از يك سو و پرتاب مدام ذهن او از متن مي شود . مخاطب در عين لذت بردن از موسيقي دچار خواب ناشي از يكنواختي متن نمي شود فكر ميكنم تمام حقيقت يك شعر حقيقت سطر نهايي اين شعر است جايي كه مخاطب ناگزير به اعتراف مي شود كه” تمام ِ من، تمام سهمِ من از متن است”
    – یک خوانش ِ خوب ، که می تواند دریچه ای بر خوانش های دیگر ِ این شعر باز کند .
    رویائی

  7. سلام استاد
    شعر شما مثل فلفل تند و سبك پر هيجان و تاثير گذار است و مثل غذاي ايراني دعوتي در هم و در عين حال نمايش گريز اين در همها از هم
    كدام حرف ميتواند معرف خودش باشد و آيا گريزي از مدار شباهت هست؟
    اگر هر چيز نماد چيزي ديگر است پس هرچيز چيست؟ حق با شماست حرف ميگريزد از حرف اما به كجا؟ شايد به حرف . و چاقو كه قرار است مرز و مانع باشد و حرف را از حرف ببرد نميتواند به حرف بيايد. البته اين ديد من است تا
    نظر شما چه باشد؟

  8. من با اين شعر زندگي كرده ام…آنسوي زبان…مرسي آقاي رويايي…براي تمام اين شعرها…كه تمام متن من از زندگي سهم من از متن است…مرسي براي متن ها…هميشه سرخوش باشيد.دست.

  9. جناب روايي متاسفم ازين كه همواره نشخوارها كج فهمي خودشان را دارند.حتا در ژاريس .حتا در دامغان…به قول اقاي شايگان در اسيا در برابر غرب يا بت هاي ازلي خاطره ي ذهني اين ما نيستيم كه در مقابل مدرنيسم ايستاده ايم و يا مدرنيسم در برابر ما…ما درك تاريخي اتفاق مهمي را كه مي افتد را نداريم پس سعي ميكنيم خودمان با هضم رابع !هم كه شده هر مفهومي را سواي تاريخ و موقعيت هاي تاريخي خودمان بفهميم (به علت همان نشخوار هاي احمقانه!) نتيجه اش مي شود رو دل روشفكرانه….ممنونم دردي كه مدتها در گلوي خيلي ها بود را نوشته بوديد شجاعانه …حتا جوانهايي مثل من ….باز هم ممنونم…يا عشق

  10. سلام به شما،شمایل فهم. افزودن عبور تو از وهم، تخدیر را به دامن من می افشاند. … فکر می کنید جامعه ی ما به نوشتن محتاج تر است یا به خواندن؟در وبلاگم می نشینم تا بیایی.

  11. سلام به رویایی عزیز
    شقیقه ام داغ شد زمانی که کامنت ( مهرانگیز)را خواندم. شاید شبیه گاوی از همین حدود اما هر چه بود گذشت جز کدورتی غریزی از زمین .نمی دانم سهم الارث پدریشان در سر طویله ی کدام دولت فخیمه سگخور شده که آب را به آسیاب درون مرزی ها حرام می داند و در باغ سبز لیوتار را در کدام کتاب تعبیر خواب دیده اند که برایش دم شکر گزاری تکان می دهند. مگر جز این بوده که هرگاه خواسته اند نشخوارشان را موجه کنند جویده ای بیرون می ریزند از همین دست که ملت بدبخت را مرعوب تلفظ صحیح فرانسوی و رسم الخط انگلیسی بی نظیرشان کنند كه ايشان باسوادانند.می خواهم بدانم این حضرات مستفرنگ که هنوز به گمان شان چال اسکندرون یکی از بناهای تاریخی برره است چه همیشه بهاری را به فرق مردم زدند که داخلی اش چیده. ما نمی فهمیم قطعا كه ايشان روشنفكرانند.

  12. افسوس كه سكوت معني دار و سر به برف بردن كانون مرده ي نويسندگان ما اجازه داده كه كلمه كُش ها روز به روز گستاخ تر شوند. اعتراض من نه به وزارت خانه نشين ها كه به مو سفيدان در حالِ چرت ِ در كانون نشسته است.
    متن رضا حيراني در اعتراض به عملكرد كانون نويسندگان در رابطه با كلمه سوزان اين روزهاي وزارت ارشاد

  13. در لحظه لحظه های لغت هایم مرده ام /
    لغت کم است/
    لغت نمی رساندم/
    یک طبق سکوت بیاور!!

  14. سلام . آقاي رويايي .من از شعر واراسيون اگر درست در خاطرم مانده باشد خوشم آمد . كارهايتان را تعقيب مي كنم . در مورد شعر حجم هم در آينده اي نزديك و حظور شما در عرصه ي ادبيات خواهم نوشت به وبلاگ من هم اگر حوصله كرديد سري بزنيد . خوشحال مي شم در مورد شعر هايم نظر بدهيد . با آرزوي موفقيت
    بپاييد و بپوييد

  15. نوشتن را خواندن ! باز یادداشت ات را خواندم .به نظرم من یک چیز دیگر نوشتم برایت.اگر نوشتن را خواندن ات با خواندن نوشتن ام فرق دارد عذر می خواهم . ترا من چشم در را هم ببند پشت سرت!راستی __ یکی از سوالهای بعدی __ دقیقا روزی چندبار میخندید؟ کی میخندید!!؟ شما دیگه! اصلا میانه تان با خنده چطور است؟

  16. جناب يداله رويايي استاد بزرگ
    در كوچه هاي شن بي ديوار
    با ياد كو چه هاي بسيار
    بسيار مي دويديم
    حتما خودتان واقف هستيد كه اين شعر “رفتار سبك ” شما شروعش از لبريخته ي 143 گرفته شده است . گو اينكه فرم لبريخته اي ندارد. ولي من با احازه ي
    شما آن را بيشتر از اين دوست دارم. اينهم دليلش
    :
    چيز هايي درهم
    دعوتي درهم ار چيزي داشت
    و سنگ ربان سختش را
    در شكل هوا كه باز مي كرد
    سيماي صخره تاب ِ درهم مي خورد
    در شيب سپيد ِخاكستر
    در شيب سپيد
    خط هاي نهفته خط هايي را گفتند
    و چيزي درهم را
    تا نيمرخ ِ آب بردند
    در شيب سپيد آنجا
    وقتي كه ورود ِ نور را دريا كف مي زد
    جايي ديگر
    تشنه اي از رودي سيلي مي خورد
    و سرخ مي شد
    سيماي صخره از معاني ِدر هم
    سي چهل سالي پير شده ايم. نه؟

  17. طنابها راز مشترک اعدامند
    و من روز مرگ شبان مهربانی هستم
    که مرگ اجدادش را می داند
    دلارام
    مرتضی پروانه پور

  18. طنابها راز مشترک اعدامند
    و من روز مرگ شبان مهربانی هستم
    که مرگ اجدادش را می داند
    دلارام
    مرتضی پروانه پور

  19. فراموشی همیشه فراموش می شود
    در لحظه های رستن لحظه
    از قامت درخت بلوغ تا مرگ
    نقطه
    بین کلام و فرم اختلاف نظر چاقو به قلب شعر
    نقطه تتق تتق تق تق تق !!!
    ………
    سلام . اتفاقی به اینجا نیامدم . یدالله رویایی را جستجو کرده بودم که اینجا پیدایم شد .
    درود مرا پذیرا باش …

Comments are closed.