رویا

نظرخوانی

عباس عزيز،

خوانش اگر در سطح برود لايه‌های درونی متن خوانده نمی‌شوند. يک خواننده‌ی حرفه‌ای از خوانش خود از متن، متن ديگری می‌سازد. به ويژه در خواندن آثار حجمی امتياز بزرگی که برای خواننده ذخيره می‌شود قدرت پرانتزسازی است. و همين پراتيک، خواننده‌ی متن را به آفريننده‌ تبديل می‌کند، و از خواننده بُعد چهارم می‌سازد. مثل خوانش عميقی که آقای “سوار”  – حقيقی يا مستعار – از “کتابِ بازِ بزرگ” داشته است.
من دوست دارم نظر اين خواننده را (که حدس می‌زنم بشناسم) در اينجا بياوريد. برای وبلاگ‌خوان‌های عزيزی که معمولاً نظرخوانی نمی‌کنند و يا می‌کنند ولی با گذری مستعار از سطح. پس خواهش می‌کنم آن را به همان شکل که در ستون نظرها آمده به اين پست منتقل کنيد :

کتابی برای بستن!
اما در سنگِ آخر، زائر از کتاب بیرون می‌آید:
“من از تورق ِ هفتاد سنگ قبر
می‌آیم
که در تفرج ِ هفتاد متن
کی به کتاب می‌رسد؟” (ص164)
و در خروج ِ از گورستان است که می‌گوید :
“آنچه برای ما می‌ما‌نَد مرگِ ما است.” (ص165)
– با این حرف، آیا می‌خواهد بگوید ما مرگ را پشت سر می‌گذاریم (می‌پرسم از شاعر) یا در پیش رو داریم؟ بگونه‌ی دیگر، آیا زائر کتاب را می‌بندد یا می‌گشاید؟
کتابی برای بستن! این استنباط من است، و در هر صورت فرقی نمی‌کند فقط قصد طرح آن را داشته‌ام .
دوستدار شما: سوار

با تشکر،

تا وقت ديگر، قربانت
پاريس 14 سپتامبر 2005

12 Comments

  1. لوح گور

    شاخه ها را از ريشه جدايي نبود
    و باد سخن چين
    با برگ ها رازي چنان نگفت
    كه بشايد.

    (ا. بامداد)

  2. آقای عزیز
    من فکر می کنم سوار همان آرمان است و یا همان آرزو . چه فرقی می کند . شاید هم سوسن است . اما ما که مانده ایم از آن همه که رفته اند ، با هوش تریم ؟ آن که از ما می گذرد مرگ است ؛ آن که ما از او می گریزیم ، هم مرگ است . پس در گریز ما از مرگ ، گذر ما ازمرگ است .

  3. سلام ..اقای رو یایی/تمام هستی ما تهدید ماست …من به دنیا امده ام تا مدام تهدید شوم…حتا در خود به دنیا امدن هم نوعی تهدید خزیده است که در این مرحله امکان سقط شدن کم نیست …..مثل زیبایی یک زن که نوعی از تهدید است تهدید تولد یک حس …حس شهوت انگیز/:من که از تورق هفتاد سنگ قبر برگشتم…از هفتاد تهدید نیز برگشتم…..در واقع من با یک سری چالشها رو به رو بوده ام ///این چالشها را که به وجود اورده تا مرا تهدید کند؟///انگاه زائر از هفتاد سنگ قبر بیرون می جهد…در قبر هفتاد و یکم

  4. سلام استاد عزيز
    شما تورق و تفرج سوار را پسند يده ايد.و حالا متاسفانه(نمي دانم شايد متاسفانه) من در خوانش ها يم از سنگ قبر ها دچار پيش زمينه مي شوم و وسوسه مي شوم كه بيشتر وقت ها با سوار وارد گورستان شوم.مگر معدود دفعاتي كه قبل از رسيدن سوار خودم را مي ميرم
    در حالي كه بهترين وجه سنگ قبر ها اين است كه تا به حال تجربه نشده اندو يك زنده(به ظاهر زنده) بي تجربگي اش را به مرگ مينشيند
    مگر براي انها كه پيش از خوانش ها خودشان مرده اندو با خواندن به اين مي اند يشند كه ايا مرده ها درست مرده اند( يا درست ميرانده شده اند) وايا مرده اي را در قبر ديگري نگذاشته اند….
    تنها راه شايد ساختن سنگ هفتادو هشتم است كه خواننده بايد براي خود بسازد:
    سنگ احمد:
    روي سنگ چيزي ننوشته شده وغبار روي ان را گرفته
    تنها جاي يك نقطه روي گرد ها خالي شده
    كه احمد قبل از رفتن روي ان انگشت گذاشته بود
    كنار قبر يك يدالله بگذار يد كه انگشتش را روي نقطه سوار مي كند
    و صداي احمد كه مي گفت ما چه وقت زنده ايم
    ما قبل از درنگ گذشته ايم
    قبل از زائر

  5. سلام بر رويا كه بيتوته ي مرگ را /مرگ بيتوته در سقوط ميكند /(مثل سقوط پرستو) در آبي……
    hajm haghighati ra be vaghyyat haman ezafe mikonad . ke ma az tarighe esteare haye matn .be vagheyate adrakash miresim . .mesle mojezeye payambari .baraye saheran. inja tamarkoze vaje . va haghighati ke esteare .vagheyate mokhatab mishavad. va haghighathaye shakhsiye fard ra dar bar migirad shekli shaerane peyda mikonad. goey shakhs dar hajmi na moshakhas be shohod mipardazad . khiyaly ke dar tamarkoze mokhatam shohod mishavad . khaneshe hajma ast.engar mikhatabe herfey khod dar khanesh be sher miresad . va haghighathaye nesbiash . donyayash ra hajim mikonad.

  6. حرف هائی با :
    رضا حیرانی :فکرِبه کتاب کافیست که مرا به “هفتاد سنگ قبر” ببرد.چون تنها کتابی است که دغدغه ی کتاب دارد .معذالک استنباط شما برایم جالب است. این “رویکردهای گاه بگاه” را به “دلتنگی” ها هم داشته ام. وحتی به “دریائی ها”هم . ولی خودم حس می کنم هنوز”لبریخته ها” مانده ام.
    نقطه. الف : آن فضا ی خالی بین تکه ها شاید جائی برای تولد”دیگری” است . پرش کنید.
    سوسن : خیلی سخت می گیرید. من “مانی” را نمی شناسم. ولی چرا قضاوتش می کنید؟ آنهم با عصب؟
    احمد : تعبیر شما با ریتمی که از خوانش دارید درست است. اما در متون حجمی علت های غائی(غرض وغایت) مرزی به جا نمی گذارند.
    خلیلی : درست می گوئید، ولی برای آنچه به درستی می گوئید صفت ِ” شاعرانه” حرف کمی است.
    احمد : بله . منهم بعد ها فهمیدم که نام ها و رابطه هاشان با متن وبا سنگ ، دخالت هائی در خوانش ما می کنند خارج از اختیار ما .
    وحرفی با همه ی نظر نویسان عزیزی که سطری بر این صفحه نوشته اند ویا خواهندنوشت :
    حرف شما را ، وآنچه در پشت حرف شمااست ، می خوانم، دست کم گاهی راهی به صفحه های شما دارند.
    سکوت مرا ببخشید، به من و به خستگی های مدیدی که با من مانده اند.
    با شما : رویائی

Comments are closed.