رویا

کودک ِ کتاب

عباس عزيز،

کودک که بودم، من خودم نمی‌خواندم، کس ديگری برای من می‌خواند. از همان وقت دايه برايم کتاب شد. کتابی شد. و امروز در اين سر عمر، کتاب دايه‌ای برای من شده است. همان وقت هم دايه تنی مثل کتاب داشت. حالا کتاب بدنِ دايه دارد.
و اين هردو را خوانش بهم می‌رساند. به من می‌رساند:
آنوقت ها خوانش دايه، تن او را کتاب می‌کرد . و حالا خوانش من از کتاب، کتاب را تن دايه می‌کند.

تا وقت ديگر، قربانت
پاريس –  24 اوت 2005

   

12 Comments

  1. علاوه ی اینکه دایه متنی از کتاب داشت و حالا کتاب بدن دایه دارد ، رویای عزیزم ، تو ، خود تن دایه شده ای . خوانش دایه عین متن کلمه است . کلمه بر خود قایم است و متن بر تن دایه .

  2. بوی پشت پایم شن…
    اینجا قرن هاست بوی شن زار میدهد.از این ها که دست ساز
    آدمیزاد است.پایی برای گریختن نمانده.سوسمار جویده است.

  3. حالا ديگر باور مي كنم كه رويا ديگر پير شده است و هفتاد و چند ساله.بوي شن گرفته و بوي پشت شن.نه فقط پاهاش سرش بوي شن گرفته.

  4. بوی ِ دایه می آید یا دایه می آید.
    سلام به استاد عزیز جناب آقای رویایی
    استاد جان
    از شما دعوت می کنم تا به وب من سر زده و نظرات ارزش مند خود را ابراز فرمایید.
    با سپاس
    م.قیری

  5. اگرحه شاعر بزرگي هستيد ولي من نثر هاي شمارا بيشتر از شعر ها يتان دوست دارم . از كتاب هلاك عقل بوقت انديشيدن تا كتاب سكوي سرخ و حالا با اين يادداشت ها ي خطاب به عباس معروفي حاي يداله رويايي در نثر معاصر فارسي غبطه برانگيز است
    فيروز شهابي

  6. ياد گرفته ام پنجره باشم و باز شوم به سمت كوچه.ياد گرفته ام كه دور نمايم هميشه خيابان باشدو ساختمان…
    آقاي رويايي با تو آشنايم .چند سالي ميشود كه در كوچه هاي افكارت پرسه ميزنم.از تو فقط خوانده ام وچه زيبا!
    تو و تو و تو!…برايت احترام قايلم نه با شما كه با تو! صميمي ترين واژه!

  7. تني مثل کتاب ؟
    در “هفتاد سنگ قبر ” هم جائی از “مرگِ در کتاب” حرف زده اید. پس منظور تان جسم کتاب است نه متن کتاب، یعنی خودِ کتاب کاغذی ! چطور میشود توی یک کتاب مرد ؟ جز اینکه بخواهیم مرگمان را محتوای کتابی کنیم.ولی اگر منظورتان این نیست، ممنون میشوم توضیح بیشتری بدهید /

  8. مسُو ل معرفي كتاب در نشريه ي ادبي بلم هستم ودر شماره ي پاييزي نشريه كتاب «هفتاد سنگ قبر» از شما رو هم بايد معرفي كنم.بايد يه شعر كوتاه از كتاب رو هم انتخاب كنم ولي كلي گيج شده ام انتخاب سخته!همشون قشنگ و قابل تامله. همشون يه دنيا حرف توشون هست.فعلا دار مي خونمشون. تا بعد…
    دستتون درد نكنه.خيلي دلم مي خواست نظراتتون رو راجع به شعر هام و كلا شعر امروز بدونم ولي ميدونم كار ها زيادن و مجال اندك!
    تا ديداري دوباره…!

  9. آقای سوار ،
    من آنجا بنظرم به “خودِ کتاب” فکر کرده ام، ومنظورم متن ِکتاب نبوده است. اینجا هم همینطور. ولی شما میتوانید منظور خودتان را منظور من کنید. خوشحال هم میشوم .

Comments are closed.