رویا

عرفان ِ لائیک

 …امروز هم این یك سوء تفاهمی است كه باید اصلاح كرد. این یك سوء تفاهم است و یا این كه تلاش عبثی است كه عرفان را لزوماً امری روحانی و ناشی از مذهب بدانیم، و یا  بخواهیم تعبیرش كنیم به خانقاه. چون روحانیت تنها در تعلق مذهب نیست، ناچار عرفانی را كه ما تعبیر می‌كنیم طبعا یك عرفان لائیك خواهد بود. در پرتو تعاریف گوناگون و مفاهیم مختلفی كه ما از كلمه روحانیت می‌شناسیم، از اسپریتوالیته به طور كلی در عرفان جهانی، (می‌گویم در روحانیت جهانی نه در شیعیسم خودمان)، با تعبیری كه از اسپیریتوالیته می‌کنیم می‌توانیم به راحتی تصور كنیم  كه در درون جوامع لائیك همیشه نوعی روحانیت بوده و هست كه تغذیه از مذهب نمی‌كند. یك نوع فرزانگی و اخلاق. یك مورال كه خارج از بستگی‌ها و تبعیت‌های مذهبی رشد كرده و یا لااقل خودش را این طور می‌خواهد. تفكر ، تفكر ِیك فرزانه و یك مورالیست است. ولی در سلسله مراتب مذهبی جایی ندارد، می‌خواهد خارج از این مراتب باشد. خواه در مغناطیسم واتیكان و مسیحیت و خواه در حوزه تشیع و تسنن. ترس این مذاهب از لائیسیته و مدنیت این نیست كه با گسترش مدنیت و افكار لائیك روحانیت در جامعه فروكش می‌كند. گفتن این حرف معنی‌اش این است كه ما در لائیسیته روحانیت نمی‌بینیم. نه، این درست نیست.  باید گفت و شناخت و قبول كرد كه لائیك، روحانیتِ خودش را دارد . و ترس مذهب در واقع این است كه با گسترش اخلاق درلائیسیته، و با عرفان لائبك، (عرفان به معنی شناخت ِناشناخته‌ها، نه صوفیسم ) كم كم  روحانیت لائیك جای روحانیت مذهبی را بگیرد.
و یا گسترش ِ این جای آن را تنگ بكند. فیلسوف‌ها و متفكران ما در غرب و شرق وقتی كه در قلمرو اخلاق، خدا، زمان وروح، وجود و انسان اندیشه می‌كنند به هر حال مشغله روحانی دارند. از نوالیس تا نیچه، از ولتر تا پاسكال، از سهروردی تا لویناس، قلمرو ِ فكر، قلمروِ روحانی است. ولی این متفكرها در سلسله مراتب مذهبی نیستند. یعنی مذاهب می‌بینند كه لائیسیته جامعه را دارد به سوی نوعی از روحانیت می‌برد كه روحانیتِ مذهبی نیست و با آن روحانیتی كه ریشه در مذهب دارد فرق می‌كند و در این‌جا به مفهوم یك مشرب عرفانی می‌رسیم. یعنی می‌توان به خدا و سفارش‌های خدا رسید بدون این كه از مذهب گذر کنیم. منظورم این است كه ما می‌توانیم از ارزش‌های روحانی یك تمدن حرف بزنیم بدون نشانه‌برداری از جای پای مذاهب و یا یك مذهب. ولی مخلوق هنر و نویسش، یا نوشتاراً، باشد. مظاهر مختلف روحانیت و یا روحانی گری، اسپیریتوالیسم، در یك جامعه كه معمولا همه در مقابل مظاهر مادی و مادیگری، ماتریالیسم آن جامعه تظاهر می‌كنند فقط نشئتی از قدرت‌های مذهبی و پیشوایان روحانی و یا از تئولوژی  ِتئولوگ‌ها و علمای علوم ِ الهی  ِآن جامعه لزوماً نیست. بلكه برعكس بیش‌ترِ این اندیشه‌های روحانیت یا عرفان ِ لائیك در عمل ساخته و پرداخته ِ مورالیست‌ها ، فیلسوف‌ها و اندیشمندان آن جامعه، متفكران‌شان و نظریه‌پردازها‌، یعنی تئوریسین‌هاشان است كه در دكترین‌هاشان درباره وجود خدا، تازه افكاری خیلی ظریف‌تر و رافینه‌تر و دقیق‌تر هم دارند.
در عین حال همّ و غم تقدیر بشر را هم دارند مثال‌های مختلف می‌شود زد. در زمان ما كوربن و میرسه آ  الیاد و دیگران كه تازه اینها فیلسوف‌هایی هستند كه در جهت فكرهای دیگر هم موشكافی‌ها و كشف‌های عجیب و دقیقی كرده‌اند. حالا غیر از كوربن و میرسه آ  الیاد مثل حتا فردید خودمان و سیمون وی و صدهای دیگر كه در صف قرار می‌گیرند. مگر ما می‌توانیم بگوییم این‌ها روحانی نبودند؟ پس ترم “اصطلاح عرفان لائیك” كه من در این جا به كار می‌برم حرف كمی و بی تأملی نیست. این ایدئالیست‌های بزرگ كه درباره اخلاق و وجدان در جامعه خودشان اندیشه و موعظه كرده‌اند بدون این كه به یك اصل یا یك مجموعه‌ای از اصول مذهبی اطراف خودشان سرسپردگی داشته باشند ما از تفكر همین‌ها فهمیدیم كه فرد ایندیویدوال حتا بدون دست شستن از شرایط مادی،  و از ماده، راضی  می‌شود که از بعصی  ارزش‌ها و معیارهای اخلاقی كه از ماورا‌ء تغذیه می‌كند تغذیه بكند، بدون این‌كه محتاج الگویی از كلیسا باشد. حتا مشرب‌های بزرگ عرفانی در شرق، كه در درون اسلام و مخصوصاً اسلام شیعی پرورش پیدا كرده‌اند مثل خیلی از دكترین‌های عرفانی دیگر كه در درون مذاهب غربی‌نما گرفته‌اند و از میان آن‌ها آدم‌ها و عارفان بزرگی را می‌شناسیم سعی می‌كنند كه مفهوم دیگری از خدا غیر از آن‌چه از خلال آموزش‌های مذهبی داده‌اند بدهند. تصویری كاملاً متفاوت از آن‌چه  كشیش و ملا یا در دیر و كنشت می‌گیرند و می‌خواهند شناخت خدا را در انحصار و صلاحیت كلیسا و مسجد قرار بدهند. یا در انحصار  معبد و كنشت و دیر. اگر این عارف‌ها، برای پیشبرد كارشان به مصادیق ناشی از مذهب، متوسل می شوند. البته این یك راه حل گریز از تكفیر و تعزیر و یك ترفند
زیركانه است كه احساسات مذهبی را كه در بطن یك جامعه است به نوعی لائیسیزه بكنند با تلنگرها و ناخنك‌هایی كه از پرنسیب‌های همان مذهب می‌گیرند و می‌زنند. و یكی از عللی كه هیچ‌وقت عرفان را از جنبه‌ی لائیك آن ندیده‌اند همین است. معذالك این‌كه مذهب‌ها سهمی از عرفان برآمده در مذهب را لائیك نمی‌بینند و نمی‌خواهند ببینند برای آن‌ست كه خطر این نوع عرفان را همیشه حس كرده‌اند و در برابر دیده‌اند. در طی تاریخ همیشه همین طور بوده و در حذف آن‌ها  از صحنه هم  هیچ وقت تردیدی به خود راه نداده‌اند. و به هر حال به عنوان دشمنان خودشان همیشه در طی تاریخ از جامعه لائیك اینها را جدا نگه داشته‌اند. با حبس، تبعید، قتل و انواع این‌ها. از ابن سینا بگیر تا شمس و تا سهروردی و عین‌القضاه و… كه قربانی نوعی از افكارشان شدند. باید نفس فرزانه این عارفان را و همه فرزانگان و مربیانی كه به عرفان لائیك تعلق دارند كشف كرد، شناخت و شناساند. و این حقیقت را گفت كه عرفانی هست كه لائیسیته را تغذیه می‌كند و پایش در سلسله مراتب مذهبی فرو نرفته. چنین عرفانی هست. و ریشه در ذهن دارد. در هنر كلامی، در نوشت و در عبورِ از فاصله‌های ذهنی، و در پرانتز گذاشتن ِ دنیا، یعنی در شك. جلو گذاشتن چیزی به نام تردید در چیزهایی كه روبرویمان می‌بینیم. یعنی اگر انسان دوبعدی مومن خودش را از یك طرف و ایمانش از طرف دیگر در برابر ِ بعد سومی بگذارد كه از عهد آدم ابوالبشر در اختیارش گذاشته شده، آن را هم باید به عنوان اسلحه بیدار كند، این بعد سوم ذهن است كه همیشه  آن دو بعد اول را  یا كامل‌شان می‌كند یا بهشان خیانت می‌كند. این فكر را باید یاد داد.  عرفان لائیك یاد دادن این فكر و  پیدا كردن آن ذهن است. همیشه همین‌طور است. خواست خدا در زلزله شمال و یا در زمین لرزه مكزیك و یا انتقام خدا در زلزله چهار سال پیش این را صوفیسم می‌پذیرد كه توكل و تسلیم است‌، عرفان لائیك اما نمی‌پذیرد، بلکه به فكر می‌برد.  “اخلاق ِ ایمان“ و“اخلاق ِ تفكر“ این دو تا با هم سازگار نیستند. اخلاق ِ ایمان جایی برای تجربه و تفكر باقی نمی‌گذارد. این همان گول و گودالی است كه صوفیسم برای عرفان ِ لائیك حفر كرده است. در طول قرن‌ها.
                                  بر چیده از گفتگو ئی با محمد حسین مدل (پاریس 1382)

14 Comments

  1. بي مذهبي بزرگترين مذهب است اقاي رويايي . ولي در برخي محيط ها نمي شود بي رنگ بود يعني اجازه نمي دهند و حتمن اغشته ات مي كنند.
    خوشحال مي شوم به من سري بزنيد و از نظراتتان استفاده كنم.

  2. سلام رويايي عزيز
    افسوس كه اينجا نيستيد تا جوانان غافل و پيران بي حاصل را ببينيد , كه در چه چاه ويلي سقوط كرده اند و , تازه , از همان نوري هم كه از دهانه ي چاه به شان ارزاني شده (و ابته تو مي دانم كه مي داني نور يعني همين ! ) … از نور يعني همين , گريزانند .
    اينجا , در تهران… يا درواقع در ايران, در واقع ! ، شعر نمي بيني . فقط شاعر مي بيني . انهم تازه جدل براي اثبات شاعري .نمي دانم چقدر از اوضاع اينجا خبر داريد ، اما حتما مي دانيد كه در يك دهه ي اخير اگر چه جريان ريشه دار و ريشه دواني نديديم اما دستكم اين حسن را داشت كه شعر عده اي __ از جمله خود شما __ خوانده شد . اين انگار يك اصل تاريخي ست . هوشنگ ايراني به خوانده شدن نيما كمك كرد . تو به خوانده شدن شاملو كمك كردي .
    و حالا تو نه يك شاعر تندرو ، كه كاملا نورمال و با ديسيپلين و منظر و نظريه اي معنا داري .اين هم طنز تاريك تاريخ است انگار !بگذريم .
    كتابي دارم با اسم سوي روان ( عرفان خواندن ) كه بخش هاي درباره ي شمايش را برايتان خواهم فرستاد . خوشحال مي شوم صدايتان را ببينم .فعلا خيلي وقتتان را نمي گيرم.

  3. رويا جان! خيلي بي طناب! خيلي بي وصل بگذار بپرسم كه : كتاب دارم كه گزيده ي اشعار فدريكو گارسيا لوركا مي خوانم اش! و مي بينم كه رويا از برگرداننده گان ِ بر كمر لوركا ست! و شاعر در نيويرك را مي خوانم! و شبانه ي بروكلين بريج مثلن ( شهر بي خواب) ! آمده كه : چلپلسه هاي حي / خواهند آمد نيش زنند / مرداني را كه خواب نمي بينند! و خب به نظرم مي رسد كه اين به فك ِ لوركا سنگيني مي كند! يادم مي افتد روي اين كه شاعر ار فرانسه غلتانده /ترجمه كرده! و ترجمه ي فرانسه ي لوركا ترجمه ي خوبي ست! اما اين چپاسه هاي حي و باقي زبان عهد عتيقي جمله را فهم نمي كنم! لوركا و آن هم در شاعر در نيويورك كه رگه هايي از سوررئاليسم دارد ، آيا اين طور حرف مي كند؟! شعر مي زند؟! / و باري ، اين نگارش بيژن الهي ست كه اين طور مي شود يا ترجمه ي پايه هم اصولن همين است؟! / و آيا كه منظر باقي شاعر در نيويروك ( مهجور ترين كتاب لوركا در ميان فارسي زبانان) و كاري مثل ” همين كه پنج سال بگذرد” يا ” ال پوبليكو/مردم/ تماشاگران” مي شود بود؟! بله؟! چشم به براه پاسخيم؟! چشم به راه گودو؟! …. تصدقتان گردم/آرمان

  4. سلام رويايي عزيز . ايمان چال ميشود در كساني كه آن را قورت مي دهند .
    رويايي عزيزم دوست دارم كه به منم سري بزنيد .

  5. آقاي رويايي، شاعر عزيز ، ايمان را دست كم نگيريد ، اگر ايمان را از همين انسان بقول شما دو بعدي بگيريد مي شود يك بعدي ، وبراي حامعه خطرناك تر
    مي شود . اگر منظور شما از بعد سوم تفكر ححم گرايي است، حون در همين مصاحبه گفبه ايد كه عرفان در شعر ححم درويش مسلكي نيست ،بلكه قوس سوم حلاح و خط سوم شمس، واشراق سهروردي است، اميد وارم اينطور باشد ولي خند تا شاعر ححم گرا مي خواهيد نشانتان بدهم كه رفتند و درويش شدند و در خانقاه علي علي مي كنند !§

  6. حضرت آقاي رويايي ،شاعر بزرگ ! انسان مومن دو بعدي نيست . بعد سومش همان ايمان اوست . فكر نكنيد اگر مومني ايمانش را از دست بدهد حتما ميرود لاييك مي شود!

  7. ” من از هراس عرياني / بر خويش جامه كردم نامم را…” جناب روياي سلام. داشتم نوار شعرخواني شما را با موسيقي به ياد ماندني مجيد انتظامي گوش ميكردم.تاثر لحن و گويش خود شاعر چيزي نيست كه بشود كتمانش كرد. فكر ميكنم بد نباشد اگر يكبار ديگر شعرهايتان را (بخصوص كارهاي آخر را) بخوانيد و متشر كنيد.حالا چه بصورت رسمي يا حتي بصورت چند فايل صوتي در همين وبلاگ يا سايت هاي معتبر در زمينه ادبيات. احساس ميكنم در كارهاي آخر شما نوع مكث ها و سرعت خواندن در بعضي سطرها ارتباط تنگاتنگي با بدنه كار دارد كه بد نيست اگر خود شما اين خوانش درست را منتشر كنيد.خيلي از غلط خواني ها و درك بسيار دور از اين كارها دليلش همين بد خواندن كارهاست. بهرحال بد نيست بعد از سي سال كه از انتشار آن كاست ميگذرد شعرهاي شمارا با صداي شما را بشنويم.

  8. سلام آقای رویایی،
    لطفا کمی در ارتباط با ” خواست خدا در زلزله شمال و یا در زمین لرزه مكزیك و یا انتقام خدا در زلزله چهار سال پیش این را صوفیسم می‌پذیرد كه توكل و تسلیم است‌، عرفان لائیك اما نمی‌پذیرد، بلکه به فكر می‌برد.” ،( بلکه به فکر می برد) توضیح دهید،
    لطفا توضیح دهید در ارتباط با فکر کردن در موارد نام برده شده ( زلزله شمال،زمین لرزه مكزیك) چه مزیّتی در برابر صوفیسم به نظر شما اینجا وجود دارد؟
    بر قرار باشید
    سعید از برلین.

  9. سلام روياي بزرگ/ اگر اشتباه نكنم وقتي سيد علي صالحي هم توي بايا به اين مباحث شما اشاره هايي داشتند كه همان موقع هم براي من بسيار جالب و تفكر بر انگيز بود خيلي خوش حالم كه دو باره اين جا از زبان خودتان مي شنومو…فقط سعي مي كنم بشنوم ….چطور مي شود خوب گوش كرد ؟

  10. سلام استاد عزیز/من فکر میکنم شما با تفکیکتان عرفان را چند شاخه ای کرده اید/در حالی که اگر به جای شعبات برای این مسئله مراحل قائل شویم سوتفاهم رفع می شود/((اخلاق وتفکر))مقدمه ای بر((اخلاق و ایمان))است که در بعضی جا ها با توجه به شرایط طالب موجودیت نسبی می گیرند/در این نسبیت است که عرفان لائیک شما موجودیتش برای مذهب ازار دهنده می شود و جلوه ای فرای مشرب مذهبی می گیرد نه در …

Comments are closed.