رویا

دوستان نیمرخ صبح لاغر …

دوستانِ نیمرخ ِ صبح ِلاغر وقتی که با وطـن ِخـــواب در
وطن ِخواب من می‌آمدند با اطاعتی از مـــرگ انگــار در
بطـــــن آخـــرین تولد من می‌آینــد وقت مســــین از آن
خروسی‌ست که تاج توری اش هـیجان است وذوب نور
در میان یال حنائی وقتی که در هیجان گل ســرخ مرگ
مسری‌ست روح سپید ما در باغ تو سپری می‌شـــــود



از شعر های منتشر نشده در دفتر دلتنگی ها (پائیز1347)

9 Comments

  1. سلام آقاي رويايي
    وقتي كه در هيجان گل سرخ مرگ مسري است
    نقدي بر كتاب هفتاد سنگ قبر نوشته ام كه قرار شد در مجله ي نافه چاپ شود محض چاپ شدن برايتان مي فرستم
    فقط همين را بگويم كه هفتاد سنگ قبر زندگي مرگ است واينجاست كه مرگ به معناي عدم گرفته نمي شود بلكه به معناي زندگي عدم گرفته مي شود
    پيروز باشيد

  2. آخرين پست شما کجا شد؟ بهترين سطرها بود از شما در اين سالهای اخير. عباس هم پاش چيزی نوشته بود. عجب! دوباره آمدم که آن را بردارم بگذارم در سيبستانک. نيست!

Comments are closed.