رویا

یک شعر منتشر نشده

186


از شانه که نوشید م
شانه آسمان می شد
و چیزهایی از چشم
بر شیبِ  شانه آسمان را جاری می کرد

از شانه که می نوشم
شانه د ر نشانه
شانه:  سنگپاره
شانه:  سنگ

شانه در شبیّت ِ شبانه  ماه
آسمان:  زن
آسمان:  گنا
ه


از دفتر « لبریخته ها»

11 Comments

  1. قسمت اولو سومش فوق العاده بود … اما با قسمت دوم نتونستم ارتباط برقرار کنم … فکر میکنم تو همون دو قسمت شعر کار خودشو کرده بود و لزومی به گفتن شانه در نشانه نبود! هرچند که چند منظوره باشه!

  2. سلام اقای رویایی به روزم با مجموعه گفتگوهایی به بهانه بیش از چهار دهه شاعری علی باباچاهی در این گفتگو ها حرف های هم در باره شاعری شما زده شده است خوشحال می شوم بخوانید و نظر بدهید.

  3. آقاي رويايي بزرگ سلام
    ُايميل تان نا خوانا بود و متاسفانه نتوانستم بخوانم شعرتان مثل هميشه عالي پيروز باشيد منتظر ايميل تان هستم

  4. شما حتما از نامه بيش از 100 ناشر به اتحاديه ناشران درباره تشديد مميزي در ايران اطلاع داريد.ما انتظار داشتيم در اين باره چيزي بنويسيد.

  5. سلام خدمت استاد رويايي
    اگر از 5000000 نفر خواننده ي شعر شما…..5 نفر از شعر شما لذت ببرند
    به جرات ميگويم كه يكي از آ ن 5 نفر من هستم.
    آقاي رويايي……من متاسفانه شاعرم.اما از اينكه شاعر هستم….به راحتي
    اكسيژن مصرف مي كنم.
    ميخواستم شعر زير كه مال خودم است را بخوانيد…و از آن بيشتر….نظرتان را
    برايم mail كنيد تا افتخار كنم كه استاد رويايي شعرم را خوانده است.از
    لطفتان سپاسگزارم.
    قاطع
    با تاول متبرك ماتيك
    در آستانه ي ماهيچه هاي مدرن
    معجزه مي كند.

  6. سلام جناب آقای رویایی ! دنبال یه نقاد کامل گشتن کار سختی است . همه می گن شعر همان چیزی است که می نویسی باهمین فن و تکنیکهای که رایج است . ولی … خیلی خوشحال می شوم اگر لطف کنید و نظرتان را راجع به شعرهایم و «شعر» بشنوم …

Comments are closed.