اسلام همانقدر فقدانِ اتیک دارد که استتیک

اسلام همانقدر فقدانِ اتیک دارد که استتیک. چرا که در زیبایی رشد اخلاق هست، و زیبایی‌شناسی در اسلام حیاتی ندارد. هنر ملت‌ها را نباید به حساب هنر مذهبشان بگذاریم. اسلام در منع نقاشی، در منع موسیقی، چه غنائی جز فقر استتیک دارد ؟ فقر تصویر، فقر صدا. غنا را باید در مللی جست که پا روی…

دورِ باطل

ما ازعرفان چیزی نمی‌دانیم، چیزی ندارد که بدانیم. عادت این است که آن را به قلمرو فرزانگی می‌بَرند، اما در قلمرو فرزانگی، عرفان حرفِ کمی‌ست. ما به وقتِ شعر است که عارف‌ایم، نه عارفِ همه‌وقت. ماعارفِ آنچه شعر به ما می‌دهد می‌مانیم، و قدرتِ شناختِ عجیبی داریم. عارف هم تنها به یمنِ همین شناخت عجیبش…

جنگی عادلانه

آرش عزیز،   شارل پگی – Ch. Péguy (١٩١٤ – ١۸٧٣) از شاعرانی است که دیوانش، گاهی که دستی به قفسه می‌برم، به دستم می‌افتد. امروز هم از آن گاهی‌ها بود. با این مصرعی که به چشمم خورد : Heureux ceux qui sont morts dans une guerre juste                              خوشا آنان که جان در جنگی…

ادبیاتِ صغیر

آرش عریز، کافکا در نامه‌ای به مَکس بروُد * (ژوئن ١٩٢١) می‌نویسد که ادبیاتِ صغیر، ادبیاتی نیست که زبان‌های صغیر* ایجاد می‌کنند ؛ بلکه ادبیاتی است که اقلیت‌ها در داخل یک زبانِ کبیر (بزرگ) به وجود می‌آورند. می‌خواهم با تکیه بر این حرف کافکا بگویم که ادبیاتِ آذری و کُردی لزوماً ادبیات صغیری نیست، بلکه…

بلای کتاب

 این مسافران، با کتاب‌های  نخوانده در چمدان‌ !  چطور می‌شود هم توريست بود و هم خواننده‌ی کتاب ؟ معذالک اگر خودم را در جلد گالیور، يا اوليس، يا سعدی بگذارم، يعنی در جلدِ ديدن ؛ خودِ سفر يک خوانش می‌شود، و کتابِ توی چمدان يک بالش، برای خواب. مثل خوابِ بزرگِ حلّاج بر بالشِ سنگی‌اش در هفتاد…

پیدا و ناپیدا

هردو روبرو داریم تو در عجبی من نه آنچه روبرو داریم با من آیا ئی دارد با تو بایا ئی هر دو رو به رو داریم در نگاه تو چیزی پیداست نگاه من از چیزی ناپیدا کیست می‌بیند چهره‌ی پنهانِ حرف را ؟                                                                                        …

آب از همه سو می‌آید، تو سیلش کن

مادر بزرگ، شب‌های درازی از قصه‌های هزار و یک شب را به میل خودش با ما صبح می‌‌کرد. به میل خودش، و با دخالت‌هایش در متن : جا می‌‌انداخت، عوض می‌‌کرد، می‌‌ساخت. و هیچ شبی‌ تکرار شب پیش نبود. مادر بزرگ سه یا چهار یا پنج کلمه را قاطی‌ قصهٔ شب پیش می‌‌کرد و با…

اعجوبهٔ عجیب

محمود ایمانی عزیز، مرسی که طاقچۀ مرا در فیسبوک برداشتی، جای من نبود. حالا می‌توانیم خدا و پیامبر و امامش را در طاقچه‌هاشان رها کنیم، فقیه را هم از طاقچه‌اش پایین بیاوریم، کتابهای مقدس را هم زمین بگذاریم. زمین به هر حال می‌‌چرخد، و انسان برای خلق و ابداع و اختراع می‌‌ماند، و اعجوبهٔ عجیب…

یا اهل الکتاب !

آرش عزیز، بالاخره آیا مذهب‌ها جوابگوی بیگناه‌کشی‌هایی که می‌کنند هستند ؟ یا نه ؟ اینهمه خشونت خیلی بیشتر از آنهمه محبت و رحمت‌ی است که در کتاب‌هاشان آمده است. آخ که چه خوانش روحانی و آرام بخشی ! معذالک بیرون از این کتاب‌ها آنچه می‌گذرد واقعیت کثیفی است که   آلوده  با کتاب و اهل کتاب می‌ماند…